دليل اصلي که آل بويه توانست به آساني بغداد را تصرف کند را مي خوانيد.

تنوخي گويد: نخستين چيزي که از نظام سياست آل عباس در زمان ما (مقصود اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم است) به انحلال گراييد، امر قضاء بود، که کساني را که هيچ علم و اطلاعي از اين کار نداشتند، از روي خصوصيت و براي رعايت دوستي، متصدي حکومت ميان دعاوي مردم کردند و آنان را قاضي خواندند.

ابن الفرات وزير (وزير خليفه المقتدر، در اوايل قرن چهارم) به ابواميه بصري که مردي بزار بود، امر قضا را سپرد. اين ابو اميه، در زماني که ابن الفرات مورد غضب خليفه قرار گرفته بود، او را در خانه خود نهان کرد. در همان ايام، ابن الفرات از ابو اميه پرسيد که اگر من به وزارت رسيدم، چه پاداشي از من مي خواهي؟ گفت يکي از کارهاي خليفه را. ابن الفرات گفت که اين کارها از عهده تو بر نمي آيد، تو نمي تواني، عامل يا امير يا صاحب شرطه يا کاتب يا امير س1اه باشي. ابو اميه گفت، من نمي دانم. تو هر شغلي مناسب مي داني به من واگذار. ابن الفرات گفت تو را متصدي امر قضاء مي کنم و ابو اميه قبولي خود را اعالم داشت. چون ابن افرات به وزارت رسيد، امور قضايي بصره و واسط و هفته شهرستان اهواز را به او تفويض کرد.

بعد از مبتذل شدن امر قضاء، کار وزارت به ابتذال کشيد و کساني به وزارت مي رسيدند که هيچ گونه شايستگي نداشتند.......

آل بويه، علي اصغر فقيهي، صفحه 113

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 11:18  توسط رضا پهلوان  | 

داستان اصحاب رقیم را شنیده ایم. گروهی بودند که برای عبادت به کوهی رفتند. طوفانی آمد و غاری که در آن بودند با سنگی به صورت کامل بسته شد که اینها حتی یکدیگر را از تاریکی نمی دیدند. به این نتیجه رسیدند که کارهایی که با اخلاص انجام داده اند را واسطه ی خود و خدا کنند که از این بلا خلاص شوند.

اولى گفت: خدايا! مى‏دانى كه من روزى فريفته زن زيبايى شدم، او را دنبال كردم وقتى كه بر او مسلط شدم و خواستم با او عمل منافى عفت انجام دهم به ياد آتش دوزخ افتادم و از مقام تو ترسيدم و از آن كار دست برداشتم، خدايا به خاطر اين عمل سنگ را از اين جا بردار. وقتى كه دعاى او تمام شد ناگاه آن سنگ تكانى خورد، و اندكى عقب رفت به طورى كه روزنه‏اى به داخل غار پيدا شد.

دومى گفت: خدايا! تو مى‏دانى كه گروهى كارگر را براى امور كشاورزى اجير كردم، تا هر روز نيم درهم به هركدام از آن‏ها بدهم، پس از پايان كار، مزد آن‏ها را دادم، يكى از آن‏ها گفت: من به اندازه دو نفر كار كرده‏ام، سوگند به خدا كمتر از يك درهم نمى‏گيرم، نيم درهم را قبول نكرد و رفت. من با نيم درهم او كشاورزى نمودم، سود فراوانى نصيبم شد، تا روزى آن كارگر آمد و مطالبه نيم درهم خود را نمود، حساب كردم ديدم نيم درهم او براى من ده هزار درهم سود داشته، همه را به او دادم، و او را راضى كردم اين كار را از ترس مقام تو انجام دادم، اگر اين كار را از من مى‏دانى به خاطر آن، اين سنگ را از اين جا بردار. در اين هنگان ناگاه آن سنگ تكان شديدى خورد به قدرى عقب رفت كه درون غار روشن شد، به طورى كه آن‏ها همديگر را مى‏ديدند، ولى نمى‏توانستند از غار خارج شوند.

سومى گفت: خدايا! تو مى‏دانى كه روزى پدر و مادرم در خواب بودند، ظرفى پر از شير براى آن‏ها بردم، ترسيدم كه اگر آن ظرف را در آن جا بگذارم، بروم، حشره‏اى داخل آن بيفتد، از طرفى دوست نداشتم آن‏ها را از خواب شيرين بيدار كنم و موجب ناراحتى آن‏ها شوم، از اين رو همان جا صبر كردم تا آن‏ها بيدار شدند و از آن شير نوشيدند، خدايا اگر مى‏دانى كه اين كار من براى جلب خشنودى تو بوده است، اين سنگ را از اين جا بردار.

وقتى كه دعاى او به اين جا رسيد، آن سنگ تكان شديدى خورد و به قدرى عقب رفت كه آن‏ها به راحتى از ميان غار بيرون آمدند و نجات يافتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 8:48  توسط رضا پهلوان  | 

برخی صحنه ها لرزه به دل می اندازد

مثل مردی که در کرمانشاه ازش تسبیح خریدم

آن لحظه ای که داشت تسبیحی که انتخاب کرده بودم را برایم جدا می کرد

هر لحظه با دیدن آن تسبیح به یادش می افتم دلم می لرزد

اشکم جاری می شود

می خواستم امسال از کربلا تسبیحی خوب برای خودم بخرم

شاید این تسبیح از طرف ارباب باشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 16:21  توسط رضا پهلوان  | 

جامانده های قافله ی اربعین تو

آقا دوای درد دل خود کجا کنند؟

جا تنگ بوده است و یا ما اضافه ایم؟

مردم به چشم طعنه نگاهی به ما کنند

باشد حسین جان کرب و بلا مال خوب ها

بدها بگو که عقده ی دل با چه وا کنند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 16:19  توسط رضا پهلوان  | 

از مخالفان بیزاری نجویید!

امام صادق در پاسخ به یکی از اصحاب که می گفت ما از مخالفان خود بیزاری می جوییم چون عقاید ما را قبول ندارند، فرمود: ما هم عقایدی داریم که شما ندارید، پس سزاوار است که از شما بیزاری بجوییم؟!
صحابی عرض کردم: نه قربانت گردم. امام فرمود: نزد خدا هم حقایقی است که نزد ما نیست، گمان داری که خدا ما را دور می اندازد؟ عرض کرد: نه به خدا ...

امام فرمود: به آنان (اهل سنت) روی کنید و از آنها بیزاری مجویید، زیرا برخی از مسلمین یک سهم و برخی دو سهم و برخی سه سهم و برخی چهار سهم و برخی پنج سهم و برخی شش سهم و برخی هفت سهم (از ایمان) دارند.

(الکافی، طبع الإسلامیة، ج2، ص42 / بحار الانوار ج 66 ص 162 / )

دوستی اهل سنت را جلب کنید

امام جعفر صادق «ع»: خدا رحمت کند بنده ای را که دوستی مردم (عامه و اهل سنت) را به سوی خود کشاند، حدیثی که بدیشان می گویید مطابق با شناختشان باشد و آنچه را نمی پذیرند از آنها بپوشید.
(بحار الانوارج 47 ص 372)

در ادامه مطلب بقيه را هم بخونيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 18:22  توسط رضا پهلوان  | 

دلتنگی هایم را می سپارم به مردی که آرام راه می رود . دل من چنین آدمی می خواهد . یک مقدار چاق است و عینک ته استکانی می زند و 50 – 60 ساله به نظر می رسد و معلوم نیست چه مشکلی دارد که قدمهایی که بر می دارد اینقدر آرام است . در مترو دستفروش است . می گوید – نمی دانم چند تا – بادکنک فقط هزار ، وسیله ی شادی بچه ها فقط هزار ...  مردی که فکر کردن به فکرهایی که در ذهنش می گذرد و نگاه کردن قدمهای خسته اش غم عالم را روی دل می نشاند ، فروشنده ی شادی بچه ها است . انگار صدایش می لرزد موقع گفتن " وسیله ی شادی بچه ها " . لرزشش شاید به خاطر از دست رفتن شادی بچه های خودش است . مهم نیست اگر حتی بچه ای نداشته باشد . قدمهایش آهسته است ، ولی هست . هنوز از پا ننشسته و دارد تلاش می کند برای فروختن شادی بچه ها . آن روز مانده بودم ازش خرید بکنم یا نه ، بچه ای بین اطرافیانم نبود که برایش اینها را بخرم و خوشحالش کنم . آمد از جلویم رد شد ، ولی ازش نخریدم .

*****

چند روز پیش که مترو در یک ایستگاه نگه داشت ، مسئول ایستگاه پشت میکروفون گفت که با تکدی گرها و دستفروش ها همکاری نکنید . این را که شنیدم یاد مرد افتادم و حسرت روزی را که از جلویم رد شد و ازش خرید نکردم ، باعث شد بغضی گلویم را بگیرد . بغضی که بیشتر از دلسوزی برای مرد ، به خاطر کنار هم قرار دادن بی رحمانه ی تکدی گرها و دستفروش ها توسط مسئول ایستگاه بود .

 

www.karkas-ha.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 22:48  توسط رضا پهلوان  | 

با استناد به تحقيق کارن پيج وانتريک از دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا و اين لونگ ژانگ از دانشگاه تگزاس، در فرهنگ هايي که افراد نابرابري در قدرت و ثروت را به نسبت مي پذيرند، تمايل کم تري به کمک به نيازمندان وجود دارد. در مقابل، در کشورهايي که سطح بالايي از کمک به نيازمندان در آنها ديده مي شود، (مانند استراليا، کانادا، ايرلند، نيوزلند و آمريکا) پذيرش نابرابري از جانب افراد کمتر است. در کشورهاي بلغارستان، چين، هند، روسيه و صربستان که سطح کمک به نيازمندان پايين تر است، پذيرش نابرابري بالاتر است. محققان مي گويند، پذيرش نابرابري مي تواند حس مسئوليت افراد را نسبت به يکديگر کاهش دهد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 13:51  توسط رضا پهلوان  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 21:3  توسط رضا پهلوان  | 

گفت

مگه اينجا دانشگاه انقلاب نيست؟

پس تکليفش رو هم خود آقا بايد مشخص کنه!

سرم رو کوبيدم به نزديک ترين چيزي که دم دستم بود

خواستم داد بزنم زماني که حاج آقا بود و تکليف مشخص بود مگه کاري که بايد مي کردي رو کردي؟

مگه درسي که وظيفه ي اصليت بود رو خوندي؟!

چرا الکي از آقا مايه مي ذاري؟!؟!

مي خوام گريه کنم از 30 ساله بعد که قراره مسئول يه قسمتي بشه

نا خود آگاه ياد زمان پيامبر افتادم که يکي از صحبت هاي کفار اين بود که خدا بايد براي هر کدوم از ما يک پيامبر بفرسته که بهش ايمان بياريم!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 19:8  توسط رضا پهلوان  | 

شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نمشان در زیارت ناحیه آمده است 17 نفر. شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نامشان در زیارت ناحیده نیامده 13 نفر. سه نفر هم کودک از بنی هاشم شهید شدند که جمعا 33 نفر این افراد به این صورت اند. امام حسین علیه اسلام 1 نفر، اولاد امام حسین 3 نفر، اولاد علی علیه السلام 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقیل 12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر، غیر از امام حسین علیه السلام و بنی هاشم شهدایی که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه و بخی منابع دیگر آمده است 82 نفرند. غیر از آنان نام 29 نفر دیگر در منابع متاخرتر آمده است.

جمع شهدای کوفه از یاران امام 138 نفر. تعداد 14 نفر از جمع این جناح غلام بوده اند. شهدایی که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند. تقسیم سرها به این صورت بود قیس بن اشعث رئیس بنی کنده 13 سر، شمر رئیس هوازن 12 سر، قبیله بنی تمیم 17 سر، قبیله بنی اسد 16 سر، قبیله مذحج 6 سر، افراد متفرقه دیگر 13 سر. سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت. پس از شهادت حسین علیه اسلام 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر غیر از زخمهای تیر بر بدن آن حضرت بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 23:54  توسط رضا پهلوان  |