1:پیامبر اکرم (ص):مَثَلُ الإمام مَثل الکعبة إذ تُؤتی وَ لا تَأتی (بحار الانوار، جلد 36، صفحه 353)

2:وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ (83 صافات)

3:رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (بقره 128)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت 22:25  توسط رضا پهلوان  | 

  • چرا "فرانک پرديو" جوجه هاي فراورده خود را 10 درصد بالاتر از نرخ بازار مي فروشد؟
  • چرا "اوين" براي هر بطي آب 10 درصد بيشتر از رقيبان مي گيرد؟
  • چرا هر فنجان قهوه در "استارباکس" 20 درصد گرانتر از جاهاي ديگر است؟
  • چرا "مورتون" نرخ فراوردهايش را 10 درصد بيش از ديگران قرار مي دهد؟

مردم به برندهاي ويژه اي دل مي بندند. با آنها آشنا  هستند و انتظارهاي مشخصي در ايشان برانگيخته است. نام فرانک ديو برابر با گوشت جوجه ترد –نه سفت- است. اوين يعني آب خالص. از ديد مصرف کنندگان نام استارباکس برابر با قهوه تازه تر و خوشمزه تر مي باشد.

برند بازرگاني چيزي فراتر از خود فراورده است . اينگونه مامهاي آشنا برابر با مجموعه از از خدمات، ارزشها و تعهدهايي هستند که سازنده و فروشنده تضمين کرده است.

کاتلر در مديريت بازار، انتشارات فرا

+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 16:43  توسط رضا پهلوان  | 

يعني يه سري چيزها اينقدر برام جالبه کپ مي کنم! يعني واقعا کپ مي کنما. يه علامت سوال گنده مياد تو ذهنم! يعني واقعا چرا؟ يعني واقعا چرا اين کار رو کردند؟ اعتراض که خب خيلي کار خوبي بود و باعث ميشه کشوري که باعث اين کار شده فکر نکنه کارش بدون عواقبه ولي خب اين کار يعني چي؟ اصلا فلسفه اين اسم چي بوده؟
جو. همين جو با سفارت انگليس اون کار رو کرد. همين جو الان باعث شده اين ها اين کار رو بکنند. کاري که اصلا ربطي به جريان نداره. يه بار مرور کنيد که چرا نام نوفل لوشاتو روي اين خيابون گذاشته شد.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام دی 1393ساعت 15:8  توسط رضا پهلوان  | 

کنارم نشست. از ظاهرش می شد تشخیص داد که اعتیاد داره. البته خب یکی از دلایلی که از لذت هایم نشستن در اتوبوس بی آر تی بعد از ساعت 12 شب است، همین چیزهایش است. دیدن افرادی که زندگیشون مثل من عادی و راحت نیست. وقتی ظاهر فرد را می بینی می تونی حدس بزنی که از ساعت 6 صبح که هنوز آفتاب در نیامده سر کار رفته و الان با یه بقچه تو دستش که لباسهای کارش است داره سمت خونشون که احتمالا یا در پایین ترین نقطه ی شهر یا در شهرستان های اطراف تهران است میره!

گفت توحید می خوام برم. گفتم حالا مونده! به ایستگاه پل گیشا رسیدیم گفت می خوام برم پل گیشا! گفتم همین جا پیاده شو. من هم همانجا پیاده شدم. از اتوبوس اومدیم پایین گفت می خوام برم ستارخان! گفتم سوار شو ایستگاه بعد پیاده شو. سوار شد و سریع پیاده شد گفتم می خوام از شهرآرا برم ستارخان! گفتم پیاده شو از اون طرف برو!

داشتیم از پله برقی که خب طبیعتا خاموش بود می رفتیم بالا که یکی دیگه از معتادها که با ما پیاده شده بود سیم های پله برقی رو کشید و قطع کرد و کند که ببره. این کار باعث شد پله برقی با سرعت زیادی در خلاف جهت ما حرکت کنه. من تلاشی نکردم. به پایین رسیدیم. اون معتاده اول بنده خدا کلی تلاش کرد و پروند که به بالا برسه ولی نرسید و اومد پایین هرچی فحش بلد بود نثار این یکی معتاده کرد! این یکی هم می خندید همینطوری و نمی دونم چرا این دیگه فحش می داد؟! فکر کنم داشت تشویقش می کرد.

رفتم جلوی دانشگاه  تربیت مدرس که یه ماشین بگیرم. بعد چند دقیقه یه سمند شخصی اومد و من هم یه بسم الله گفتم و سوار شدم.

+ جوون اون جوونرو دیدی که چاقو خورد؟

- کی؟ کجا؟

+ همین الان! اونور خیابون. ندیدی؟

- همین الان اونور خیابون یه جوون چاقو خورد؟

+ آره! دو سه تا موتوری ریختن سرش و گفتن هرچی داری بده. اون بدبخت هم نمی دونم چرا مقاومت کرد! همین چیزهاشو گرفتن و هم چاقو زدنش!

- دقیقا اونور خیابون؟!

+ آره دیگه. حالا خدا کنه نمیره. خدا کنه چاقو جای خفنی نخورده باشه. جوون مردم!

بعد شروع کرد از داستانهای خودش برام گفت. کلا کارش این بود که نصف شب میومد تو خیابون با سمندش که اتفاقا سمند تمیزی هم بود مسافر می زد. اینو که گفت من همش رفتم تو نخ اینکه مدل زندگی این چطوریه که نصف شبا میره برا مسافر کشی با این سمند خوشگل!

دو تا داستان چاقو کشی گفت که خودش مستقیم از بازیگران صحنه بود. یکی دو تا هم من گفتم که از اینو اون شنیده بودم.

امنیت!

به هر حال روم تاثیر داشت. من خب یکی از لذتهام این بود که شب تو خیابون قدم بزنم. امشب اونور خیابونی که من اینورش بودم یه جوون رو چاقو زدن!

ترسیدم.

به خاطر چیزهایی که امشب شنیدم راهمو دور نکردم که قدم بزنم. لذتم رو نادیده گرفتم. ترسیده بودم! 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 11:36  توسط رضا پهلوان  | 

همین الان یک چیزی رسید دستم که حسابی خوش حالم کرد. به قدری که روز مزخرفم را به یک روز عالی تبدیل کرد و امیدی که خیلی وقت بود دنبالش می گشتم پیدا کردم. گفتم با تو هم در میان بگذارم، یک مقاله ای بود که می گفت هر چه شخصی زودتر به افسردگی مبتلا شود احتمال اینکه در سنین میانسالی به آلزایمر و زوال عقل دچار شود بسیار بیشتر است. البته گفته بود چندبرابر و اینها منتها انقدر هول کردم که عددش یادم رفت. اصلن مگر مهم است؟ تصورش کن! تا همین چند لحظه پیش فکر می کردم همیشه توی ذهن گندیده من می مانی، فکر می کردم همیشه خاطرات نداشته ام باهات آزارم می دهد و کابوس جای خالی ات دست از سرم برندارد. حالا اما من امیدوارم. شانس فراموش کردنت چندین برابر شده.

 

www.teheran.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 10:53  توسط رضا پهلوان  | 

مشروب زودتر به دست مردم می رسد تا مخدر

ستاد مبارزه با موادمخدر در سال 1382میانگین زمان دسترسی به انواع مختلف موادمخدر را 22دقیقه و مشروبات الکلی را 17دقیقه اعلام کرده بود که هم‌اکنون برخی از کاهش قابل ملاحظه این میانگین خبر می‌دهند. هم‌اکنون نازل‌ترین مشروب موجود در بازار با قیمتی در حدود لیتری 15هزارتومان خرید و فروش می‌شود. مشروباتی با قیمت‌های نجومی حدود 500هزارتومان نیز در بازار وجود دارد.

به نظر می رسد در این مقطع که پاک کردن صورت مسئله چیزی را عوض نکرده است مسئولان امر باید با دقت بسیار این مسئله را مورد بررسی قرار دهند چون گرایش به الکل بسیار فرار است و در صورت اندکی بی دقتی در برخورد با موضوع می تواند در غالب گرایش به مواد مخدر جلوه گر شود.

 

 

 

حالا شما فکر می کنید از سال ۸۲ مسئولین صورت مسئله رو پاک کردند یا پاک نکردند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت 9:10  توسط رضا پهلوان  | 

عبدی! اطعنی حتی اجعلک مثلی ان اقول کن فیکون انت تقول کن فیکون!

فناوری از این ساده تر؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393ساعت 23:40  توسط رضا پهلوان  | 

چشم هایت را مدیریت کن برای دیدن ندیدنی ها......

انیشتین در پاسخ به این سوال که مهمترین کشف زندگی تان چیست، گفت:

Imagination is more important than knowledge

تصویرسازی....

با چه چیزی تصویر سازی می خواهی بکنی؟

با ذهنت؟

ولی تو که ذهنت را آشغال دونی کردی؟!؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393ساعت 23:13  توسط رضا پهلوان  | 

یعنی که چیزی که تا الان از دین فهمیدم اینه که صد در صد این حرفی که این بنده خدا داره می زنه اشتباهه....

یعنی کلا راه رو داریم اشتباه می ریم گویا. چون این بنده خدا که تقصیر نداره. نشسته حساب کتاب کرده و به نتیجه نرسیده....

می ترسم 



+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی 1393ساعت 21:40  توسط رضا پهلوان  | 

1.    دکتر مسعود درخشان
2.    دکتر علی رضائیان
3.    دکتر محمدهادی زاهدی‌وفا
4.    دکتر سیدمهدی زریباف
5.    دکتر مهدی صادقی شاهدانی
6.    دکتر داوود منظور
7.    دکتر فؤاد ایزدی
8.    دكتر محمدهادي همايون
9.    دکتر علی غلامی
10.    دکتر حمید هوشنگی
11.    دکتر وحید یاوری
12.    دکتر علی خلیلی
13.    دكتر محمدحسين اسماعيلي سنگري
14.    دكتر محمد جم
15.    دكتر سيدمحمد حسيني
16.    دكتر عباس تقويان (نقيئي)
17.    دکتر عطاءالله بیگدلی
18.    دکتر علی باقری
19.    دكتر سيدمهدي عامليان
20.    دكتر بيژن عبدي
21.    دكتر محمدعلي مولايي
22.    دكتر علي‌اكبر نصيري
23.    دکتر مجید احمدی
24.    دکتر محمدرضا اسماعیلی
25.    دکتر منصور اعتصامی
26.    دکتر مهدی الله‌فداه
27.    دکتر سیدمجتبی امامی
28.    دکتر سیدمجید امامی
29.    دکتر ابراهیم فیاض
30.    دکتر کیومرث آقایی
31.    دکتر محمود بابایی
32.    دکتر رضا باقریان
33.    دکتر مسلم بمانپور
34.    دکتر رضا بنی اسد
35.    دکتر علی بنیادی
36.    دکتر حیدری
37.    دکتر علی خاکساری
38.    دکتر رامین خوچیانی
39.    دکتر  حامد دهقانان
40.    دکتر یاسر رحمانی

ادامه مطلب باز گذاشتم. ۸۰۰ تا بود. دیگه حال نداشتم بقیشو بنویسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی 1393ساعت 12:57  توسط رضا پهلوان  |